شب، سکوت، کویر

امشب بعد از مدتها که به خاطر امکان اخراج شدنم از شرکت و بعدشم به خاطر تنبلی چیزی ننوشته بودم، اومدمو سری به وبلاگم زدم. دوباره خوانی نوشته هام حس غریبی توم ایجاد کرد؛ حس کردم از دنیایی که دوسال و نیم توش زندگی کردم بشدت دورم، انگار سالها پیش بوده که اینها رو تجربه کردم، انگار داشتم برای نوه ام خاطرات دوره ای کوتاه از زندگیم رو که تو یه کشور دور دست گذشته بود تعریف می کردم. این شش، هفت ماه چی به من گذشته؟؟؟

چشمهایم پر خواب،
ذهنم پر تردید و نیاز،
 منتظر تا فردا،
باز خواب آلوده سر کار روم... 

/ 0 نظر / 7 بازدید